سال نو مبارک ...امید که سال جدید برایمان کرداری نیک گفتاری نیک پنداری نیک به ارمغان آورد
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 14:1 توسط forough
|
زندگي چيز ديگري شده است، تا به نامت رسيدهايم حسين!
عشق سوغات كربلاست، اگر مزهاش را چشيدهايم حسين!
هر دلي را به دلبري دادند، هر سري را به سروري دادند
ما كه هر وقت گفتهايم خدا، از خدايت شنيدهايم: حسين
از خدايت شنيدهايم كه گفت: نقشها ما كشيدهايم اما
«اَحسنُ الخالِقين» از آن روييم كه تو را آفريدهايم حسين!
اين علمها و اين علامتها اينچنين بي دليل خم نشدند
همهي ما شريك غمهاي خواهري قد خميدهايم حسين!
زينت شانههاي پيغمبر! تا شنيديم ساعت آخر:
دل چگونه بريدي از اكبر، دل از عالم بريدهايم حسين!
تن بي دست ماندهي سقا ديدهاي، واي از دلت آقا !
در عوض ما كنار هر آبي عكس دستي كشيدهايم حسين!
بين شرم نگاه عباس و آن دل نازك شما چه گذشت؟
از حرم تا حرم نفهميديم ما كه هر چه دويدهايم حسين!
روضههاي مدينه ميخوانيم اول كربلا و ميدانيم
از دعاهاي مادرت بوده كه به اينجا رسيدهايم حسين!
شاعري با نگاه پاييزي به دو چشم بهاريام خنديد
چه بگويم كه اشك ما از چيست؟ چه بگويم چه ديدهايم حسين!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 9:58 توسط forough
|
سلام ... چند نمونه بسته بندی خیلی زیبا گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد ...

ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 11:50 توسط forough
|
خستگی را تو به خاطر بسبار
که افق نزدیک است ...
و خدایی بیدار ...
که تو را می بیند ...
و به عشق تو همه حادثه ها می چیند ...
که تو یادش افتی
و بدانی که همه بخشش از اوست ...
و همینش کافیست ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 0:50 توسط forough
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 20:32 توسط forough
|
ماه من غصه چرا؟!
آسمان را بنگر ...
که هنوز ... بعد از صدها شب و روز ...
مثل آن روز نخست ...
گرم و آبی و بر مهر به ما می خندد !!
یا زمینی که دلش از سردی شب های خزان ...
نه شکست نه گرفت ...!
ماه من غصه چرا؟!
تو مرا داری و من ... هرشب و روز آرزویم همه خوشبختی توست ...
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 18:24 توسط forough
|
در اینجا چند نمونه از خلاقانه ترین کارت ویزیت ها رو گذاشتم ٬ امیدوارم که لذتشو ببرین ...


ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 16:41 توسط forough
|
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها…
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحههای تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها…
هر روز بی تو
روز مباداست!
قیصر امین بور
+
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 14:16 توسط forough
|
امروز اولین روز ورود کلاس اولی ها به مدرسه بود خیلی خوشحال شدم ...

+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 14:44 توسط forough
|
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود که چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم ...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 11:15 توسط forough
|